الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

76

الغدير ( فارسي )

خشمناك شد و ياران خود را به جمع آورى فقهاء و قرّاء فرستاد . آنها گرد آمدند و به نزد منصور كه در كنار دجلهء بصره بود ، رفتند و گزارش كار سيّد را به او دادند . منصور آنان و سيد را احضار كرد و از دعواى آنها پرسيد . گفتند : سيد ، گذشتگان را دشنام مىدهد و عقيده به رجعت دارد و امامت را از آن تو و خاندانت نمىداند . منصور گفت : مرا واگذاريد و به آنچه در مورد خودتان است ، بسنده كنيد . سپس روى به سيّد آورد و گفت : دربارهء آنچه اينان گفتند ، چه ميگوئى ؟ گفت : من كسى را دشنام نمىدهم و بر اصحاب رسول ( ص ) رحمت مىفرستم . اينك ، اين ابن اباض است به او بگو بر على و عثمان و طلحه و زبير رحمت فرستد . منصور ، به ابن اباض گفت : بر اينها درود بفرست . او ساعتى درنگ كرد ، منصور با چوبدستى كه پيش رويش نهاده بود ، او را زد و بيرون كرد و دستور داد به زندانش برند . و او در زندان مرد . منصور ، فرمان داد همهء همراهان او را تازيانه زنند و پانصد هزار درهم به سيّد دهند . « غديريهء » 16 شگفتا از قوم من ! و پيغمبر مصطفى و آنچه كه ازين بهترين خلق شرف صدور يافت ، اينان سخنى را كه پيغمبر ، به روز غدير خم ، در زير درختان افراشته ، در بارهء برادرش على فرمود انكار كردند . ( و آن سخن اين بود ) : اى مردم : هر كس را منم مولائى كه حقّم از پيش بر او واجب گرديده است ، اينك على نيز به فرمانى حتمى ، مولاى اوست . آيا فرمان پيغمبر در آنان اثر گذارد ؟ شگفتا ! آتش در دل زبانه مىكشد ! « غديريهء » 17 هان ! كه آن وصيّت بىترديد ، از آن بهترين خلق از نسل سام و حام بود .